آهنگ I See You
۲۳ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۲:۱۶
دفتر یادداشت
آهنگ تیتراژ فیلم Avatar
من اصلا اهل فیلم تماشا کردن نیستم. یه علتش نبود وقت و حوصله است و علت دیگه اش کمبود فیلم درست و حسابیه.
چند شب پیش، سه ساعت وقت گرانبهام رو صرف تماشای فیلم Avatar کردم و در آخر فیلم، مأیوس و ناامید که از اینکه چه فیلم چرندی بود، با شروع تیتراژ پایانی، نظرم عوض شد و خدا رو شکر کردم که تا اینجای فیلم رسیدم. آهنگ آخر فیلم فوق العاده بود! جدا اگر این آهنگ آخر این فیلم نبود، آقای جیمز کامرون بخاطر ساختن این فیلم گرانبها، از من چند تا فحش کش دار میخورد.
اسم آهنگ I See You هست که خانم Leona Lewis خوندند. شعر این آهنگ واقعا لطیفه! در همین پست می تونی بخونی. از مفهوم شعر کاملا واضحه که برای این فیلم گفته شده. توی فیلم از اصطلاح "I See You" برای ابراز احترام و علاقه استفاده می کنند.
به شدت پیشنهاد می کنم این آهنگ رو گوش کنی تا توی لذت من شریک شی!
I see you
I see you
Walking through a dream
I see you
My light in darkness breathing hope of new life
Now I live through you and you through me
Enchanting
I pray in my heart that this dream never ends
I see me through your eyes
Living through life flying high
Your life shines the way into paradise
So I offer my life as a sacrifice
I live through your love
You teach me how to see
All that’s beautiful
My senses touch your word I never pictured
Now I give my hope to you
I surrender
I pray in my heart that this world never ends
I see me through your eyes
Living through life flying high
Your love shines the way into paradise
So I offer my life
I offer my love, for you
When my heart was never open
(and my spirit never free)
To the world that you have shown me
But my eyes could not devision
All the colours of love and of life ever more
Evermore
(I see me through your eyes)
I see me through your eyes
(Living through life flying high)
Flying high
Your love shines the way into paradise
So I offer my life as a sacrifice
And live through your love
And live through your life
I see you
I see you
و اما یکم از نظرات گرانبهای من درباره فیلم Avatar:
فیلم کاملا مزخرف و سرکاری و چرند بود. لطفا داد نزن که فیلمش سه بعدی بود و عینک مخصوص اینا میخواست. اینا رو می دونم ولی این نشد دلیل که پرفروش ترین فیلم تاریخ سینما بشه وقتی اندازه یه پفک داستان نداشته باشه.
داستان کلی فیلم تکراری بود: ارتباط با موجودات غیرزمینی.
وقتی این صحنه ها رو دیدم، با خودم گفتم آقایون سازنده، این صحنه ها رو توی چند صد تا فیلم تا حالا دیده بودند؟
- یه انسان خودش رو شبیه موجودات بیگانه می کنه وارد جامعه اشون میشه تا خصوصیاتشون رو بشناسه.
- اتفاقا با یک خانم برخورد می کنه که خیلی حرفه ای و سختگیره و از قضا دختر رئیس قبیله است. این خانم از آقا خوشش نمیاد ولی در حین فیلم بهش علاقمند میشه و یه آقایی هم هست که از این خانمه خوشش میاد و آقا اولی رو اذیت می کنه.
- در حین آموزش از یه حیوانی شبیه اسب زمین میخوره، گلی میشه و بقیه بهش میخندند. توی هر فیلمی که آموزش توش باشه، این سبک وجود داره که طرف سوتی میده و بقیه بهش میخندند.
- اون خانمی که بهش علاقمند شده بود، میبردش یه جای رویایی تا با هم ماچ و بوسه رد و بدل کنند.
- وقتی اون درخت خیلی گنده رو داغون می کنند همه ناراحتند. طی صحنه ای از آدمهایی که دستور این کار رو دادند، مسخره ترین شکل ناراحتی رو میشه دید. همشون ابروهاشون رو شکل هشت کرده بودند که به ما بگویند که ناراحتند که در صحنه بعد، اون فرمانده بد، کاملا برعکس عمل کنه که ما بگیم وای وای این آقاهه چه بده!
- یه حیوان گنده و زشت شبیه سگ که اول فیلم میخواست آقاهه رو به شدت بخوره، آخر فیلم میاد منت کشی خانمه که بیاین با هم دوست باشیم. یک افتضاح معنایی به تمام معنا.
- صحنه های جنگ که به تکراری ترین شکل ممکن ساخته شده بود. ارتش خوبها همشون میمیرند و موقعی که یه ذره مونده همه چی نقطه شه، به یه شکل خفنی همه چیز عوض میشه.
مسخره ترین صحنه فیلم، صحنه کشته شدن اون فرماندهه بود که تو فیلم به زور به ما میگفت از این یارو متنفر باش. این آقا سوار یک ماشین گنده دو پا بود که هدایتش می کرد. باحالی قضیه اینجا بود که وقتی مرد، بجای اینکه توی همون ماشین عادی بمیره، خود اون ماشین دو پا مثل آدم افتاد زمین!!!! عین اینکه یه نفر توی ماشین بمیره و خود ماشین یهو از پشت بیفته زمین.
صحنه مسخره دیگه، بعد از کمدی بالا اتفاق افتاد و این بود که اون آقاهه ترکیده بود و خانمه یهو دانا شد، رفت سراغ دستگاهها، بدن واقعی آقاهه رو پیدا کرد و ما نفمیدیم که این خانمه از کجا فهمید که ترکیدگی شوهرش به اون اتاق برمی گرده و اون کسی که اونجا افتاده همون شوهرشه و باید به صورتش اکسیژن وصل کنه. اگر اون آقا خودش شیر اکسیژنش رو باز نمی کرد که دیگه هیچی.
تنها نوآوری فیلم به نظر من، اندازه اون موجودات بود که شبیه آدم بودند ولی بزرگتر بودند. چند تا صحنه رمانتیک گوگولی هم داشت.
اینها شاید همه اش به حق نباشند و اشتباهات من باشند که از فیلم متوجه نشدم. ولی در این صورت هم مشکل متوجه سازنده هاست که نتونستند فیلم رو قابل فهم بسازند.
دانا باشید
امیرحسین


Google Chrome
تو چی فکر می کنی؟